خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
 کما
برای فرشته آسمونی که هیچوقت از یادم نمی رود:

خودمو به خنده می زنم،خودمو به گریه میزنم،میخوام فراموشت کنم،اما نمیشه
میخوام که از تو رد بشم،میخوام که با تو بد بشم،اما دلم راضی نشد بی تو نمیشه

عکست همیشه روبروم،زل می زنم به روبروم،حس می کنم کنارمی اما چه فایده
دلمو به دریا میزنم،بیام بگم دوستت دارم،تا میرسم به روبروت بازم نمیشه

از دل تو رونده شدم،مهمون ناخونده شدم،با اینکه نیستی حس خواستنت باهامه
حس می کنم کنارتم،زنده به انتظارتم،خودت که نیستی ولی خاطرت باهامه

خودمو به خنده می زنم،خودمو به گریه میزنم،میخوام فراموشت کنم،اما نمیشه
میخوام که از تو رد بشم،میخوام که با تو بد بشم،اما دلم راضی نشد بی تو نمیشه

عکست همیشه روبروم،زل می زنم به روبروم،حس می کنم کنارمی اما چه فایده
دلمو به دریا میزنم،بیام بگم دوستت دارم،تا میرسم به روبروت بازم نمیشه

از دل تو رونده شدم،مهمون ناخونده شدم،با اینکه نیستی حس خواستنت باهامه
حس می کنم کنارتم،زنده به انتظارتم،خودت که نیستی ولی خاطرت باهامه

|+| نوشته شده توسط حامد در سه شنبه هفدهم آذر 1388  |
 پیاده رو
یک عمر فقط کهنه و نو شد دل من
در بین زباله ها ولو شد دل من
له گشت به زیر پایتان رهگذران
درشهر شما پیاده رو شددل من

جلیل صفربیگی

|+| نوشته شده توسط حامد در سه شنبه سوم آذر 1388  |
 
 
بالا