اینو فردای دیروز نوشتم که دلم....گرفت!

چرا دنیا پره از حادثه های وارونه؟
عاشق کسی میشی که عاشقی نمی دونه؟

من به دنبال تو و تو دنبال کس دیگه
هیچکدوم از ما دوتا به اون یکی راست نمی گه

من واسه چشمای نازنین تو یک دیوونم
من دوسِت دارم ولی علتشو نمی دونم

اونی رو که دوست داری چرا تورو دوست نداره؟
شایدم دوسِت داره ولی به روش نمی یاره

ولی نه اینا مال نداشتن لیاقته
اگه حرفم می زنم با تو فقط یه عادته

 نکنه جمله هاشو پای محبت بذاری
بهتره حرفاشو به حساب عادت بذاری

از خودش نمی شنوی اگه یه روز بخواد بره
وقتی می پرسی ازش می گه آره مسافره

ولی تو شب می شینی که باز اونو دعا کنی
یا واسه سلامت اون نذراتو ادا کنی

چقدر بین دلا و حرفای ما فاصله س
چشمامون می خنده اما دلامون بی حوصله س

کاش بیایم آبروی مجنون و انقدر نریزیم
دیگه منت نذاریم وقتی که نازی می خریم

عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله
اگه حتی بینمون باشه یه دنیا فاصله

مهم اینه که چقدر دوسش داری فقط همین
اگه لازم باشه آبرو رو بنداز رو زمین